سنگ تراورتن

سنگ تراورتن


گاهی در کارگاه‌های سنگ‌بری، بین صدای دستگاه‌ها و گرد سنگ، سنگ‌هایی پیدا می‌شوند که بی‌دلیل «اعتمادبه‌نفس عجیب» دارند.
تراورتنی که داستانش را تعریف می‌کنیم، یکی از همین‌ها بود.
سنگی که هیچ ویژگی خاصی نداشت—نه رگه عجیب، نه طرح کمیاب—اما یک اعتقاد راسخ داشت:

«من می‌تونم پرواز کنم.»

شروع ماجرا: وقتی یک سنگ تصمیم می‌گیرد متفاوت باشد

همه‌چیز از روزی شروع شد که یکی از کارگران به شوخی گفت:
«این تراورتن انگار سبک‌تر از بقیه‌ست… شاید بال داره!»
و این جمله برایش تبدیل به حقیقت شد.
تراورتن از آن روز به بعد، خودش را «تراورتن پرنده» می‌دانست.

نه به این دلیل که قصد داشت کاری خارق‌العاده انجام دهد، بلکه چون دوست داشت از میان صدها سنگ شبیه به خودش، یک هویت متفاوت داشته باشد.

تراورتن و تلاش‌هایی که هیچ‌وقت نتیجه نداد

هر بار که سنگ‌ها روی هم چیده می‌شدند، تراورتن سعی می‌کرد کمی خودش را لیز بدهد و از گوشه پالت پایین بیاید، شاید حس کند در هواست.
کارگران هم که از این رفتارهای عجیبش باخبر بودند، هر بار می‌گفتند:

«اگه پریدی، ما هم میایم دنبالت!»

اما پروازی اتفاق نمی‌افتاد.
تراورتن فقط با صدای تخ روی زمین می‌نشست و کمی غبار بلند می‌شد—همین.

پایان ماجرا: پرواز واقعی همیشه در ذهن است

در نهایت، قبل از خروج از کارگاه، یکی از کارگران روی لایه پلاستیک بسته‌بندی‌اش نوشت:

«تراورتن پرنده – مراقب باشید بلند نشه!»

و همین جمله باعث شد هر کس بسته را می‌دید، لبخند بزند.

شاید این تراورتن هیچ‌وقت پرواز نکرد،
اما توانست برای مدتی کوتاه، حال‌وهوای کارگاه را سبک‌تر کند—
و همین، شاید نوعی «پرواز» باشد… نه با بال، بلکه با حال خوب.